یکی از سوألات مهمی که طی روز ششم از زبان برخی از اهالی رسانه و منتقدان شنیده می شد اینکه بر اساس چه ملاک و معیارهایی مسئولان جشنواره به برخی نشریات و رسانه ها و حتی برخی از رسانه های فاقد مجوز و حتی رسانه های «تلگرامی» غرفه اختصاصی داده اند؟ چطور تلگرام طبق قانون رسمی کشور فیلتر است اما مسئولان جشنواره با تلگرامی ها و اینستاگرامی ها همکاری می کنند؟ چرا اگر قرار بوده به رسانه ها غرفه ای اختصاص داده شود اعلام عمومی نشده؟ این گزینش ها به چه صورت انجام شده؟


نکته قابل تأمل درباره این مسأله آنجا است که علاوه بر برنامه های رادیویی و تلویزیونی که از سال های قبل هم مکانی برای حضورشان تعبیه می شد، امسال برخی مجلات که دیگری چندان خواننده ای ندارند، برخی روزنامه ها، خبرگزاری ها، وی او دی ها و حتی اپلیکیشن ها هم غرفه دار شده اند! این اتفاق باعث شائبه های زیادی می شود مبنی بر اینکه نورچشمی های مسئولان جشنواره تنها می توانند غرفه در اختیار داشته باشند و بس! آن هم نورچشمی هایی که برخی از آن ها اصولا خروجی قابل توجهی هم ندارند و فقط تعداد کثیری کارت سینمای رسانه ها دریافت کرده اند و نهایتا با تعدادی کپی پیست سر و ته رسانه شان را به هم می آورند و بس!


امید است که مسئولان فجر سی و هفتم در این خصوص پاسخگو باشند و مانند دیگر انتقادها به آسانی از کنار این مسأله عبور نکنند.
از همه این اتفاقات که بگذریم همچنان مسأله عدم انتشار اسامی رسانه هایی که کارت پردیس سینمایی ملت را دریافت کرده اند مورد سوأل و انتقاد است. رسانه هایی که پیش از این از حرکت رئیس سازمان سینمایی مبنی بر تأکید بر حضور رسانه های دارای مجوز در پردیس سینمایی ملت حمایت کرده بودند اینک زمانی که با جولان دادن برخی رسانه نماها و برخی رسانه ای های فاقد مجوز در سینمای رسانه ها مواجه می شوند انتظامی و سایر مسئولان سینمایی و جشنواره را مقصر اصلی این اتفاق می دانند.


اما در روز ششم جشنواره موردهای بسیار خاصی هم به وفور دیده می شد!؛ از فروش بلیت سینماهای مردمی توسط برخی خبرنگاران و مسئولان رسانه های رسمی در صفحات اینستاگرام شخصی شان گرفته تا حضور گسترده آدم های بی ربط به سینما و رسانه در پردیس سینمایی ملت!؛ اصولا معلوم نیست چطور به برخی رسانه ها بلیت های فراوان رایگان رسیده که آن را در صفحات شخصی خود به حراج می گذارند و از سوی دیگر معلوم نیست به کدام واسطه و با چه زد و بندهایی دوباره در سینمای رسانه ها به روی آدم های غیرمرتبط به سینما و رسانه باز شده است!
بنا به مشاهدات عینی یکی از خبرنگاران سینماپرس در روز ششم جشنواره چند اتفاق عجیب در پردیس سینمایی ملت رخ داد! از حضور یکی از اعضای انجمن منتقدان بدون کارت (در صورتی که قبلا کارت داشت) برای تماشای یک فیلم در ورودی سالن ۳ پردیس سینمایی ملت با یک همراه فاقد کارت و فاقد ارتباط با سینما و رسانه گرفته که با رایزنی توسط برخی مسئولان مجوز ورود به سالن را پیدا کرد تا حضور برخی اقوام و قوم و خویش های منتقدان و رسانه ها در پریس ملت که باعث بهت و تعجب همگانی شد! اینکه این افراد چطور و به چه واسطه ای مجوز ورود به سینمای رسانه ها را پیدا کرده اند جای بسی تعجب دارد!


یکی از اهالی رسانه در این باره اطلاعات جالبی به سینماپرس داد و گفت: برخی از افراد کارت خود و دوستان شان را در اختیار دیگران می گذارند و چند نفر چند نفر دوستان خود را وارد پردیس ملت می کنند؛ البته سینماپرس مستقلا نمی تواند چنین مسائلی را تأیید یا رد کند!
جدا از این مسائل کمبود آب آشامیدنی در پردیس سینمای ملت بیداد می کند! نحوه توزیع آب به این گونه است که در سانس اول تعداد اندکی آب در یک یخچال کوچک در طبقه مثبت ۲ پردیس ملت قرار داده می شود که بلافاصله یخچال خالی شده و دیگر تا آخر شب هیچ گونه آب آشامیدنی توزیع نمی شود! اتفاقی که با انتقاد شدید و اعتراض اهالی رسانه و منتقدان مواجه شده و اغلب آن ها در به در در پی آب آشامیدنی هستند!



در نهایت اینکه فیلم های روز ششم جشنواره شامل «جمشیدیه»، «یلدا» و «مردی بدون سایه» هیچ یک نتوانستند نظر مثبت اهالی رسانه را با خود به همراه داشته باشند و از این رو رسانه ها به نشانه اعتراض ضمن ترک سالن با تشویق ها و خنده های ممتد در سالن نمایش فیلم ها به کیفیت و ساختار بد فیلم های جشنواره سی و هفتم اعتراض کردند.
جشنواره سی و هفتم فیلم فجر با سه فیلم «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی نرگس آبیار، «۲۳ نفر» به کارگردانی مهدی جعفری و «ماجرای نیمروز؛ ردخون» ساخته محمدحسین مهدویان بخشهایی مهم از تاریخ معاصر را روایت کرد؛ روایتهایی که فارغ از نگاه سینمایی، مضمونی ملی دارد و اتفاقا تا اینجا مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفتهاند.


به بهانه رونمایی و بازتابهای مثبت سه فیلمی که میتوان بهنوعی آنها را منتسب به «سینمای استراتژیک ایران» دانست، در این گزارش کوتاه برخی تلاشها برای زنده نگاه داشتن این جنس از فیلمسازی را از ابتدای دهه ۹۰ تا به امروز مرور کردهایم. در انتها هم به طور خاص به بازخوانی ویژگیهای سه فیلم استراتژیک حاضر در جشنواره سیوهفتم پرداختهایم.
با شروع دهه نود سینمای ایران فراتر از قبل سراغ سوژههای تازه رفت و با ورود فیلمسازان تازه نفس، تجربههای جدیدی در سینمای ایران رقم خورد. سینمای استراتژیک هم از آن موضوعاتی بود که با شروع این دهه بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت و آثاری تولید شد که از زوایای مختلف موضوعات ملی را به تصویر کشیدند. تعدادی از این آثار سراغ وقایع مهم رفتند و برخی چهرهها را برای روایت انتخاب کردند.



اینکه هرکدام از این آثار چهقدر موفق بودند و چهاندازه اثرگذار و وفادار به واقعیت، موضوعی است که نیاز به تحلیل و بررسی دقیقتری دارد؛ اما آنچه در یک نگاه کلی به چشم میخورد اینکه هرچند دیر اما ظاهرا سینمای ایران گامهای تازهای برای ورود به این مسیر برداشته و سازمانهای متولی و فیلمسازان نگاه جدیتری به سینمای استراتژیک پیدا کردند.
سینمای استراتژیک در خلاصهترین تعریف، برآمده از موضوعات مرتبط با منافع و خواستهای ملی، منطقهای، مذهبی است و هویت یک ملت را دنبال میکند و البته مهمترین شاخصهاش توجه به مخاطب خارجی است؛ جریانی که سینمای جهان و هالیوود سالهاست در آن فعالیت دارد.
جان گرفتن سینمای استراتژیک در دهه نود



در یک مرور کلی و سریع میتوان شاخصترین فیلمهای استراتژیک سینمای ایران در سالهای ابتدایی دهه 90 را اینگونه فهرست کرد؛ سال ۹۰ محمد علی باشهآهنگر با فاصله از فیلمهای شعاری و جنگی، داستان یک دیدهبان را با زبانی بینالمللی در «ملکه» روایت میکند. در همین سال «قلادههای طلا» با موضوع اتفاقات سال ۸۸ ساخته میشود. یک سال بعد علی غفاری در «استرداد» به سالهای بعد از جنگ جهانی دوم میرود و داستان پرداخت غرامت از طرف شوروی به دلیل حضور در ایران و استفاده از راه آهن کشور را روایت میکند.
سال ۹۲ نوبت به ابراهیم حاتمیکیا میرسد تا روایتی از یک چهره مهم یعنی مصطفی چمران داشته باشد و در کنارش به اصغر وصالی و اتفاقات پاوه بپردازد. کمی بعد شهادت دیپلماتهای ایرانی در کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان توسط عبدالحسن برزیده سینمایی میشود. ابوالقاسم طالبی هم در همین سال «یتیم خانه ایران» را میسازد.
اما از سال ۹۴ پرداختن به سوژه منافقین در سینمای ایران جدی میشود؛ بهروز شعیبی با «سیانور» و داستان مجید شریف واقفی و کمال تبریزی در «امکان مینا» از منافقین میگویند.

در همین سال یکی از مهمترین فیلمهای سالهای اخیر هم ساخته میشود، محمدحسین مهدویان با یک درام مستند «ایستاده در غبار» را میسازد و حاج احمد متوسلیان را به پرده سینما میآورد. او در فاصلهای کوتاه بعد از موفقیت این فیلم با «ماجرای نیمروز» و جریان موسی خیابانی روایتگر بخش دیگری از تفکرات منافقین بر پرده نقرهای میشود.
در میانه دهه نود، بعد از تجربههای مختلف پرداختن به موضوعات استراتژیک گستردگی بیشتری پیدا میکند. حاتمی کیا در این میانه دست روی موضوعی میگذارد که فراتر از مرزهای ایران مورد توجه است؛ او در «به وقت شام» با پرداختن به حضور داعش در سوریه، ادای دینی به مدافعان حرم میکند.

در این مسیر و پرداختن به داعش، شیخ طادی هم با «امپراطور جهنم» اگرچه در اثری ضعیف اما نگاهی به همین موضوع دارد. در سویی دیگر بهرام توکلی به سالهای جنگ تحمیلی میرود و در «تنگه ابوقریب» با دور شدن از فضای شعاری و احساسی به نمایش مقاومت گردان عمار میپردازد و باشه آهنگر با «سرو زیر آب» جنگ را از منظری دیگر روایت میکند.
پوستر بینالمللی «بهوقت شام» ساخته ابراهیم حاتمیکیا
اگر فیلمهای مذهبی هم در زمره سینمای استراتژیک قرار دهیم فیلمهای «محمد رسول الله» ساخته مجید مجیدی و «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش هم به جهت موضوع، از آثار مهم سالهای اخیر هستند. از طرفی در این مدت فیلمهای مستند موفقی هم تولید شده است.
این مرور کوتاه نشان از توجه فیلمسازان و سرمایه گذاران در سالهای اخیر به موضوعات استراتژیک دارد. اما جشنواره سی وهفتم برای سینمای استراتژیک چه کرده و چهقدر موفق بوده؟
شبی که ماه کامل شد؛ نرگس آبیار

سینمای ایران بیشتر چهرهای مردانه دارد و به اقتضای شرایط، زنان سهم کمتری در تولیدات مهم سینمایی داشتند. اما اثر جدید نرگس آبیار نه تنها تجربهای نو در فیلمسازی کارگردانهای زن محسوب میشود بلکه میتواند مسیر تازهای برای ورود کارگردانهای زن به موضوعات سخت باشد.
فیلم جدید نرگس آبیار دست روی سوژهای گذاشته که از نظر زمانی نسبت نزدیکتری با امروز دارد. جریانی که احتمالا بیشتر تماشاگران فیلم در مواجهه اولیه با داستان و شنیدن نام خانواده «ریگی» پیش زمینهای نسبت به آن دارند و ذهنشان برای دانستن بیشتر تحریک میشود.
آبیار برای روایت یک داستان ملتهب سیاسی از روایتی عاشقانه شروع کرده و در این مسیر آرام آرام مخاطبش را به التهاب و تنش میبرد. او در «شبی که ماه کامل شد» برای روایت داستانش با نگاهی زنانه از یک شخصیت زن کمک گرفته و همین نگاه زنانه به کاسته شدن خشونت فیلم کمک کرده است.
ماجرای نیمروز: رد خون؛ محمدحسین مهدویان

مهدویان فیلمسازی جوان اما از سردمداران سینمای استراتژیک است و نقش قابل توجهی در تولیدات مهم سالهای اخیر داشته. او با آخرین «روزهای زمستان» جان تازهای در پرداختن به شخصیتهای ملی بخشید. با «ایستاده در غبار» احمد متوسلیان را در روایتی مستندگونه به نمایش گذاشت و بعد از آن در «ماجرای نیمروز» با کمی فاصله از آن فضای مستندگونه بیشتر به دل داستان رفت و جریان موسی خیابانی و انفجار دفتر نخست وزیری در سال ۶۰ را به نمایش گذاشت.
مهدویان امسال در ادامه «ماجرای نیمروز» که بهترین اثر جشنواره سی و پنجم از نگاه داوران و مردم شد در فیلم «ماجرای نیمروز: رد خون» با همان شخصیتها به ادامه ماجرا و عملیات مرصاد رسیده است.
نقطه قوت مهدویان چینش درست فرم و محتوا برای نمایش یک تصویر باور پذیر است. او همان اندازه که به داستان و روایت توجه دارد تکنیک هم فراموش نمیکند.
۲۳ نفر/ مهدی جعفری

تا امروز روایتهای زیادی از متن و حاشیه جنگ به پرده سینما آمده، روایتهایی که هرکدام بنا بر اقتضای داستان بخشی از واقعیت را روایت کردند. اما انتخاب داستان ۲۳ نوجوان ایرانی برای یک فیلم سینمایی نه تنها از نظر انتخاب سوژه قابل توجه است بلکه این ۲۳ نفر و شخصیتی به نام ملاصالح که در فیلم حضور دارد در تولید این اثر نقش داشتند و روایت فیلم با تأیید این افراد شکل گرفته؛ بنابراین «۲۳ نفر» جدای از بحث ساختاری میتواند واقعیترین تصویر سینمای ایران از جنگ و موضوع اسرا باشد.
فیلم «23 نفر» با حضور سردار قاسم سلیمانی کلید خورد
«۲۳ نفر» داستان گروهی از نوجوانان ایرانی بین ۱۳ تا ۱۷ سال است که در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۶۱ و در مرحله مقدماتی عملیات بیت المقدس به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. صدام حسین پس از آگاهی از این موضوع و شکست در خرمشهر، سعی میکند به بهانه اینکه این نوجوانها به زور به جنگ فرستاده شدند از این ماجرا سوءاستفاده و به نفع خود بهرهبرداری تبلیغاتی کند.
مهدی جعفری با سابقه مستندسازی و مدیریت فیلمبرداری در سینمای ایران، کارگردانی «23 نفر» را با حمایت مالی سازمان رسانهای اوج و تهیهکنندگی مجتبی فرآورده برعهده گرفت؛ فیلمی که در اهمیت پرداختن به سوژه و داستان آن همین بس که سردار قاسم سلیمانی در اولین روز فیلمبرداری در پشت صحنه آن حاضر شد و فیلم با حضور و رهنمودهای او کلید خورد.
همراهی مخاطب با سینمای استراتژیک
تا پایان روز ششم جشنواره، نام هر سه فیلمی که اشاره شد همچنان در میان فیلمهای برگزیده مردمی به چشم میخورد و این نشان از علاقهمندی و پیگیری مخاطب نسبت به سوژههای اینچنینی دارد.
همچنین مرور سایر فیلمهای ساخته شده در سینمای استراتژیک در دهه نود، استقبال مخاطب از این آثار را نشان میدهد، البته این موفقیت زمانی حاصل شده که روایت ماجرا از نظر محتوایی و ساختار، ترکیبی قوی و قابل توجه داشته است.
با توجه به این مسیر طی شده و موفقیتی که به دست آمده، نقش سینمای استراتژیک در جریان امروز تولید در سینمای ایران چهقدر مورد توجه است؟ سرمایهگذاری در سینمای استراتژیک برعهده چه نهاد یا سازمانهایی است؟ بخش دولتی و خصوصی هرکدام چهقدر در این میدان حضور دارند؟ و سؤالاتی که اهمیت سرمایه گذاری در این حوزه و بهرهمندی از فیلمسازان متخصص را گوشزد میکند.
منبع : حامیان ولایت



